یک آشنایی مختصربا مهـــرساو رمان هاش

سخنی با مخاطب

نوشتن کار ساده ای نیست . موقعیت خوب ، ذهن آزاد و حال و هوای نوشتن میخواد . بعضی وقتا شاید همه ی شرایط و نداشته باشم اما میل شدیدی که به خونده شدن دارم من و پای کامپیوترم نگه میداره و وادارم میکنه به نوشتن فقط و فقط به عشق مخاطبم . . . مخاطبه که میتونه نویسنده رو سر ذوق بیاره . میتونه لبخند بشونه روی لبش و وادارش کنه قلم به دست بگیره و برای دل خودش و مخاطبش بنویسه . بعضی وقتا خیلی خاموش و بی سر و صدا میشین . دلم میخواد اون لحظه بهتون بگم که من تک تک نظراتتون و دوست دارم . هر چند کم . همین که باشین و نظر بدین و کنار همدیگه قلم بزنیم برای من دنیاییه . همیشه سعی کردم به وقت و شعور خواننده ام احترام بذارم . سعی کردم سوژه های درستی رو برای رمانم انتخاب کنم و از طرفی هم زیاد خواننده ام و منتظر نوشته های جدید نذارم . به هر حال قبل از اینکه دست به قلم بشم منم یه خواننده بودم پس حال و هوای خواننده هام و خوب درک میکنم . برای با هم بودنمون اینجا نقشه ها دارم . فکرهای زیادی ذهنم و مشغول کرده . که به مرور با کمک شماها همه رو اجرا میکنیم . اینجا سایت من نه . . . سایت شماهاست . خونه ی هممونه . . . پس بیاین ، باشین ، بنویسین برام . با حضورتون دلگرمم کنین . حمایت و طرفداری و حرفای مخاطب میتونه معجزه کنه . نوشتن سخته ولی با شماها همه چی آسون میشه . شماها خاص ترین مخاطب های منین . . . شماها معجزه ی نوشتن منین . . .

بیوگرافی

31 فروردین سال 1370 بود که پا به این دنیا گذاشتم . متولد تهرانم . اهل همین شهر پر دود و دم . همین شهری که هزار تا حرف پشتشه و اما من با همه ی این حرفها دوستش دارم . نه به خاطر پایتخت بودنش . واسه خاطراتم که همه رو توی خودش جا داده . دانشجوی رشته ی مترجمی زبان فرانسه هستم . همه ازم میپرسن این همه زبان چرا فرانسه ؟ و من همیشه میگم به خاطر خاص بودنش . تو اوقات بیکاری سعی میکنم فیلمهای فرانسوی ببینم و آهنگاشون و گوش کنم . بعضی وقتا هم گریز میزنم سمت کتاب و آهنگای ایرانی . عاشق بیرون رفتن با دوستامم و همینطور عاشق اونایی که ساده و بی تکلفن . عاشق نوشتنم و این عشق از من جدا نمیشه و همیشه باهامه . وقتی مینویسم وارد دنیای داستانم میشم و تماما روحم توی اون داستانه . خودم و جای تک تک شخصیتا میذارم و تقریبا باهاشون زندگی میکنم . برای همین بعد از نوشتن هر رمانم زمان میخوام که از شخصیتام جدا بشم . وقتی رمانی رو در حال تایپ دارم سعی میکنم رمان دیگه ای نخونم چون به شدت ذهنم و درگیر میکنه و از شخصیتای داستان خودم فاصله میگیرم . اما بعد از اینکه کتابم تموم شد خودم و با رمان خوندن تقریبا خفه میکنم ! عاشق شبهای تهرانم ، عاشق شب زنده داریم ، میمیرم برای پیتزا و قورمه سبزی ، عاشق رنگ آبیم و جدیدا به رنگ قرمز و سبز هم علاقه ی شدید پیدا کردم ، رانندگی کردن و دوست دارم به خصوص تو جاهای خلوت ، یه دفتر دارم که سوژه های رمانام و توش مینویسم و اون دفتر برام بی نهایت ارزشمنده ، اتاقم برام آرام بخش ترین جای دنیاست ، وابستگی عجیب و غریبی هم به عروسکای توی اتاقم دارم !


چگونه نویسنده شدم

وقتی که یه دختر بچه ی 9 ساله بودم زندگی برام فانتزی تر بود . اون روزا کتاب بابا لنگ دراز میخوندم و آشناییم با دنیای کتاب اینجوری شروع شد همون زمان بود که یه دفترچه ی مشکیِ سیمی خریده بودم . اون دفترچه اصلا شکل خاصی نداشت . نه رنگی بود و نه خیلی دخترونه ! ولی من به طرز عجیب و غریبی دوستش داشتم . همون زمان بود که دست به قلم شدم . یه داستانی توی سرم چرخ میخورد هیچ برنامه ای برای نوشتن نداشتم اما با این وجود با همون خط بد ! و بچه گونه ام تند تند توی دفتر دوست داشتنیم قلم میزدم . نوشته ی من داستان نبود . بیشتر به یه خلاصه نویسی شباهت داشت . اما همون دست من و به نوشتن عادت داد . کم کم برای خودم روزنگارم و مینوشتم و همینطور بزرگ میشدم . کم کم رمان خون تر شدم ، کم کم احساساتی تر شدم و هیجان زده تر ! علاقه ام به قلم زدن بیشتر شده بود . بیکار نموندم . چند تایی داستان برای خودم نوشتم . شاید بشه گفت حدود 5 تا . ولی جرات و جسارت نداشتم که نوشته هام و به کسی نشون بدم . همه رو برای خودم نگه داشتم . تا اینکه یه روز عزم کردم که خونده بشم . خواستم و سعیم و کردم . نوشتم برای کسایی که شاید بدون اغراق بشه گفت بیشتر از 100 تا کتاب خونده بودن . و چقدر لذت داشت این خونده شدنا . این نظر شنیدنا از کسایی که انقدر اطلاعات داشتن . انقدر میفهمیدن و انقدر اهمیت میدادن به نوشته ها . همه ی اینا رو مدیونم . به تمام اونایی که همراهیم کردن و نقدم کردن . از اون روز گذشت . 3 ساله که گذشته و الان من اینجام . شاید بشه اسمم و نویسنده گذاشت . . .

معرفی و دانلودرمان هانقد و بررسی

رمان فرستاده

ارسال شده درشهریور 1392

کامل شده !

خلاصه: نمیشود بهش خُرده گرفت . باران است و حال و هوای همیشه بهاریش . رویا پردازی هایش که دیگر جای خود دارد . سخت است آشنا کردنش با دنیای آدم بزرگها ! انگار در فانتزی هایش غرق شده . همیشه منتظر آن مرد سوار بر اسب سفیدش است . که بیاید و از او تقاضا کند و با عشق با خود ببردش . . . چقدر زود او را…

رمان طالع ماه

ارسال شده درآذر 1391

کامل شده !

خلاصه: ورق میریزد ، تاروت میگیرد و نقوش ته فنجان قهوه را تعبیر میکند . بازیگری میکند . نقش میگیرد و داستان سرایی میکند . دروغ ، پنهان کاری و آزادی های بی مرز مثلث زندگیش را تشکیل میدهند . نمیداند حال او گذشته اش را میسازد و گذشته اش آینده اش را نابود ! به قصد بازی قدم به زندگی مردی میگذارد ناغافل عشق میگیرد و دل میبازد .…

رمان بانوی سرخ

ارسال شده دراردیبهشت 1391

کامل شده !

خلاصه: همه ی سر و صداها بر سر ظاهر است . گاهی از خودش میپرسد در این دنیای پر هیاهو چه کسی مبهوت او خواهد شد ؟ نقص دارد و همین نقص او را از جامعه پس میزند . . . کنار میبرد . . . انقدری که به حاشیه ها برده میشود . تمام زندگیش خلاصه میشود به چند خطی که با کیبوردش برای مردِ مجازیش مینویسد . تنها…

رمان همیشه یکی هست

ارسال شده دربهمن 1390

کامل شده !

خلاصه: سخت است دختر باشی و دخترانه هایت را پشت سرت جا بگذاری . دل بدهی به زندگی مردانه . مرد شوی و محکم باشی و دفاع کنی از خودت در مقابل هر کس که به تو قصد آسیب رساندن دارد . سخت است وقتی دلت گرفت همه از تو مردانه تحمل کردن را بخواهند به جای گریه سر دادن و خالی شدن از رنج و عذاب ها . بعضی…

رمان موژان من

ارسال شده درآبان 1390

کامل شده !

خلاصه: سخت است یک طرفه عاشق شدن . باید حتما کسی باشد که دوستت داشته باشد و دوستش داشته باشی . این همه یک طرفه بودن آدم را به مرز جنون میکشاند . شاید به تصمیمی ختم شود که زندگی نفر سومی را بازیچه قرار دهد . باید کسی باشد که نم نم تو را با احساساتش آشنا کند . تو را به خود عادت دهد و همه جا حمایتت…

رمان وقتی او آمد

ارسال شده درمهر 1391

کامل شده !

خلاصه: در تاریکی شب میدوید بدون اینکه نیم نگاهی به پشت سرش بیندازد . پشت پا میزند به عالم و آدم دلش گرمای خانه ای بی منت را میخواهد . انگاری شکستگی دلش را در تاریکی شب پنهان میکند . قدم در راهی میگذارد که پایان روشنی در آن نمیبیند . بنا بر این تند تر میدود تا سریعتر فرار کند . از خودش ، از افکار باطلش ، از…
"تو تمام دغدغت اينه كه موهات و چه مدلي كوتاه كني كه بهت بياد . يا چه تيپي بزني كه جذاب تر بشي . ولي من همه ي دغدغم اينه كه معمولي باشم . بتونم توي اين جامعه زندگي كنم . انقدر سرم و همه جا نندازم پايين . خودم و قايم نكنم ."
بانوی سرخ / هورام

یکآشناییبا وبسایت جدید

مهرسا از من خواست که کمی قسمت ها و امکانات مختلف سایت رو برای خوانندگانش توضیح بدم ، توضیحی در حد یکی آشنایی کوچک ! من هم این قسمت از سایت رو برای این کار انتخاب و پیاده سازی کردم . به عنوان اولین مطلب ، با توجه به اینکه وبسایت تازه راه اندازی شده تصمیم دارم قسمت های صفحه ی اصلی سایت رو براتون معرفی کنم :

“درباره مهرسا”  – از اسمش معلوم ، یک بیوگرافی و چند کلام حرف با شما

“رویدادها”  – یکی از قسمت های مهم سایت اینجاست که نویسنده اش خود مهرساست.

” رمان ها” – در این بخش فرمت های مختلف کتاب به همراه آخرین ویرایش و جلد های بازطراحی شده قرار دارد. نقد و بررسی کلی تان را در نظرات همین قسمت ارسال کنید

“زاویه دید” – در این قسمت (به زودی) قسمت های برگزیده از رمان ها را ( که قرار است شما به عنوان خواننده برایمان ارسال کنید) ، قرار می گیرد. البته به صورت طراحی شده.

“وبلاگ” – مهم ترین قسمت سایت، از وبلاگ شما می توانید نوشته های مهرسا (شامل رمان و سایر) را ببینید، سه پست آخر همیشه در حال نمایش هستند اما نگران نباشید برای خواندن همه مطالب کافی است بر روی دکمه مشاهده صفحه وبلاگ کلیک کنید . پس از وارد شدن به وبلاگ تنها پست های مهرسا(غیر از رمان ها) به نمایش در می آید ، باز هم جای نگرانی نیست و با انتخاب رمان از منوی سمت راست تمامی پست های رمان مورد نظر به ترتیب به نمایش در می آیند. ( یکی از نقدهای شما از وبلاگ قبلی مان ، خارج و وارد شدن های مکرر برای خواندن چند قسمت از رمان بود که در این وبسایت اگر وارد پستی بشوید در آخر دو دکمه وجود دارد که این امکان را به شما می دهد که قسمت قبلی یا بعدی بروید)

“تماس با ما” – پل ارتباطی میان ما و شما! هرگونه نقد و پیشنهاد (تنها پیرامون سایت) را از این قسمت ارسال کنید. همچنین می توانین از این قسمت برای ارتباطی نزدیک تر با مهرسا استفاده کنین. راستی ایده هاتون رو برای زاویه دید هم از همینجا ارسال کنین

 همچنین برای ورود به صفحه آموزش و معرفی امکانات سایت بر روی عکس زیر کلیک کنید

tools


"دوست دارم من و شاهزادم با هم تو یه روز پاییزی تو خیابون رو برگایی که روی زمین افتادن قدم بزنیم . یا روزای بارونی بزنیم بیرون و انقدر بدویم که جفتمون خیس آب بشیم . یا توی گودالای پر از آب خیابون بپریم و بگیم گور بابای تیپ و ظاهر و ژست ! یا مثلا عاشق عکسای دو نفره ام که توش فیگورای عجیب و غریب بگیریم . یا مثلا یه بستنی قیفی بگیریم و دو تایی با هم بخوریمش ! یا مثلا . . . "
فرستاده / باران

سوالی داری؟تماس با ماپاسخ در سریع ترین زمان ممکن ارسال خواهد شد